تبليغاتX
روزهای دلتنگی

روزهای دلتنگی

  

... زندگي يعني بازي ...

سه ، دو ، يک … سوت داور ............ بازي شروع شد!!!

دويدي ، دست و پا زدي ، غرق شدي ، دل شکستي ،

عاشق شدي ، بي رحم شدي ، مهربان شدي…

بچه بودي ، بزرگ شدي ، پير شدي سوت داور ــــــــــ ؟

بازي تمام شد... زندگي را باختي

اشکاتو پاک کن همسفر گاهي بايد بازي رو باخت اما اينو

 يادت باشه باز مي شه زندگي رو ساخت.

این پست ثابت است

برای دیدن آپ های جدید به پایین این پست بروید.



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 توسط آزالیا

وقتیــــ گفتــــیــــ تو را نمیــ شناســـــــــــم

چقــــــدر حقــــــ با تـو بود

زیرا منـــ بعـــد از دوستــــ داشتنــــــــ تو

دیــگــــر بــا خـــــــــــودم روبـــــرو  نشدمــــــــ



نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

یک بار برای دیدن دریا قدم به ساحل گذاشتی...

اما امواج دریا هزاران بار برای بوسیدن قدمگاهت تا روی ساحل پیش آمدند.

دلم برایت تنگ میشود اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو می نگرد ،

به دلی دل بسپار که جای خالی برایت داشته باشد

و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد است.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

«سرنوشت آینده یک کودک همیشه کار مادر است.»

 مادر
 
ای مادرم چه پاک است

آغوش پر زمهرت

تو چون فرشته پاکی همچون خدا مقدس

آغوش پر زنازت

گهواره ی جهان است بس نرم و مهربانست

آغوش تو مکانيست زيبا تر از دو گيتی

مادر مرا به ياد است

هر ناز و هر گپ تو

آن رنج هر شب تو

( شعر از منير سپاس بلخی )


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

تو را به دادگاه خواهند کشید......

شاید به حبس ابد محکوم شوی جزییات جنایتت معلوم نیست

اما اثر انگشتت را روی قلبی شکسته یافته ام.

Photo-Skin_ir-Love81.jpg



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌

ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌

گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌

اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است.

Avazak_ir-Love431.jpg



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

زندگی به من آموخت ...

آدمها نه دروغ می گویند

نه زیر حرفشان می زنند ...!!

اگرچیزی می گویند

صرفا " احساسشان " درهمان لحظه ست ...!!

 نباید رویش حساب کرد.



نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

 tpk9w4g52jl086y2g7z.jpg

لعنت به همه کسایی که دلمو شکستن

(خودشون میدونن کیا هستن)

همشونو به خدا واگذار میکنم

امیدوارم همونطور که دل منو شکستن

دل خودشونم همونطور بشکنه

خـــــــــــــــدای منـــــــــم بزرگــــــــه

از حرفا و رفتارتون با من

پشیمون میشید بهتون قول میدم

 فقط منتظر باشین 



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

fa9

حضرت حيدر به نام فاطمه حساس بود
خلقت از روز ازل مديون عطر ياس بود
اي که ره بستي ميان کوچه ها بر فاطمه
گردنت را مي شکست آنجا اگر عباس بود

fa31

آتش زدن به خانه مولا بهانه بود

مقصود خصم کشتن بانوی خانه بود

با آن همه سفارش پیغمبر خدا

پاداش دوستی علی تازیانه بود

آن شب قویترین سند غربت علی

تشییع مخفیانه دفن شبانه بود



نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا
http://mahsae-ali.blogfa.com

ميدوني اگه صخره و سنگ تو مسير رودخانه ي زندگيت نباشه

صداي آب اصلا قشنگ نيست؟



نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

عکس های عاشقانه

فکرشو کن یه شب با هم یه گوشه ای تنها باشیم

با چهار تا دیوار و یه سقف جدا از این دنیا باشیم

من باشم و تو باشی و یه جفت دلهای بیقرار

فرصت خوب انتقام از لحظه ای انتظار

فکرشو کن عروسکم به اون شب پر التهاب

چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب

فکرشو کن دستهای من رو قلب تو جون بگیره

دل دل بیقرار تو، تو و سینه آروم بگیره

نه ساعتی باشه که شب سر بره و تموم بشه

نه هیچ کسی سر برسه ، ثانیه ای حروم بشه

چشمهاتو روی هم بذار ، امشب به یاد من بخواب



نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

دنياي عجيبي است؛

وقتي مي خواهي گريه کني،

شانه اي نداري تا سر بر آن گذاري

و غم دلت را زار زار اشک بريزي

و وقتي شانه اي براي گريستن داري

ديگر اشکي براي ريختن نداري،

و نه حتي نيازي به ريختن اشک



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

یک نفر ... یک جایی ...

تمام رویاهاش لبخند توست ...

و زمانی که به تو فکر می کنه ...

احساس می کنه که زندگی واقعا با ارزشه ...

پس هر گاه احساس تنهایی کردی ...

این حقیقت رو به خاطر داشته باش ...

یک نفر ... یک جایی ... در حال فکر کردن به توست.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا

از آتش پرسیدم محبت چیست؟

گفت: از من سوزان تر است.

از گل پرسیدم محبت چیست؟

گفت: از من زیباتراست.

از شمع پرسیدم محبت چیست:

گفت: از من عاشق تر است.

ازخودش پرسیدم محبت چیست؟

گفت: نغمه ای بیش نیست.



نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 توسط آزالیا